چشمهاي احمدرضا دريايي نفوذ خاصي داشت. براي خيلي از روزنامهنگاراني كه با او كار كردهاند اينطور بود. كافي بود تنها يك نگاه از پشت عينكش بيندازد تا حساب كار دستمان بيايد. آدم شوخطبع، بذلهگو و سرزندهاي كه هيچوقت با كارش شوخي نداشت. اما جنس مديريت او در كنار سختگيريهايي كه در ذات دريايي بود، يك نشاط، آرامش و آسودگي خيال نيز براي همكارانش همراه داشت.
احمدرضا دريايي اما اين روزها نگاه نافذ خود را از دست داده است و رنجور و نحيف در كنج اتاقي در طبقه هفتم ساختمان مسكوني روزنامه همشهري با بيماري صعبالعلاج آلزايمر دست و پنجه نرم ميكند. بيماري كه باعث شده است حتي همسرش را هم به ياد نياورد.
رابطه دريايي با بسياري از اعضاي جوان روزنامه همشهري و آن طور كه شنيده ام بسياري از كساني كه طي سال هاي گذشته همكار او بودند، رابطهاي استاد – شاگردي بود. به همين خاطر هر وقت فراغتي حاصل ميشد و فرصتي مييافتيم در اتاقش با او به گپ و گفت ميپرداختيم و او در كنار آموزههايش گاهي نيز خاطراتي از سالهاي دور روزنامهنگاري خودش تعريف ميكرد.
دريايي آنطور كه خودش گفته است روزنامهنگاري را حدود 49 سال پيش با نشريه فردوسي آغاز كرده است. دريايي آن موقع تنها 18 سال سن داشت و اگرچه عضو رسمي اين نشريه نبود اما بهطور دائم در محل نشريه حضور داشت و در حوزه ادبيات بهويژه شعر نو فعاليت ميكرد. دريايي از سختگيريهاي «عباس پهلوان» سردبير «فردوسي» تعريف ميكرد و گاهي نيز به شوخي ميگفت روزنامهنگاران امروزي نازكنارنجي شدهاند. به شماها نميشود گفت بالاي چشمتان ابرو است.
دريايي در سال 1350 كار خودش را با سرويس شهرستانهاي روزنامه اطلاعات آغاز كرد. او در آن سالها دوران سربازي خود را در بندر انزلي ميگذراند و البته در كنار سربازي با روزنامه اطلاعات نيز همكاري ميكرد. دريايي ميگفت هميشه مراقب بودم كه وقتي مطلبي را براي آقاي نوري دبيرسرويس شهرستانها ميفرستم اشتباه نكنم چون تا يك مدت سختگيريهايش دوبرابر ميشد و بدتر از همه جريمه هم ميشدم.
دوران نوجواني احمدرضا دريايي در بندر گز گذشت. پدر او كارمند راهآهن بود. به همينخاطر همواره مجبور بود همراه با خانوادهاش به شهر ديگري نقلمكان كنند.
دريايي پس از طي دوره سربازي به تهران آمد و اينبار برخلاف دوران كودكي و نوجواني كه مجبور بود به خاطر كار پدر از شهري به شهر ديگر نقل مكان كند در پايتخت ماندگار شد.
او در تهران كار خودش را با روزنامه اطلاعات ادامه داد و به سرعت به عنوان يك روزنامهنگار جوان نظر سردبيران روزنامه اطلاعات را به خودش جلب كرد. منصور تاراجي، غلامحسين صالحيار و بنياحمد سردبيران اطلاعات پيش از انقلاب بودند. يكي از كارهاي ماندگار دريايي در آن زمان در روزنامه اطلاعات ضميمهاي با عنوان «28 هزار روز» بود كه همراه با منصور تاراجي منتشر ميكرد. اين ضميمه به مسائل تاريخي دوره قاجار ميپرداخت.
انقلاب كه شد برادران مسعودي براي مدت كوتاهي مديريت روزنامه اطلاعات را به دست گرفتند و سپس احمدرضا دريايي، بيژن نفيسي، رحيميان و حيدري بهعنوان اعضاي شوراي سردبيري روزنامه انتخاب شدند. اما حضور دريايي در اطلاعات ديري نپاييد و او اين روزنامه را ترك كرد. رفتن از اطلاعات جزو خاطرات تلخ دريايي است.
يكي از روزهايي كه طبق معمول در اتاق دريايي گپي چند دقيقهاي ميزديم علت رفتن او از اطلاعات را جويا شدم؛ تعابير او از رفتن حاكي از مشقتها و نامهربانيهايي بود كه در آخرين ماههاي حضور در اطلاعات بر او روا شده بود. پس مجبور شد مدت كوتاهي را در يكي از دفاتر نيازمنديهاي اطلاعات در ميدان تجريش مشغول به كار شود. اما كار جديد هيچ ارتباطي با علايق دريايي نداشت. بنابراين دفتر نيازمنديها را هم خيلي زود ترك ميكند.
يكي از شناسنامههاي كاري دريايي نشريه «هدف» است. نشريه فرهنگي، اجتماعي، هنري و ورزشي كه به صورت هفتهنامه هر چهارشنبه منتشر ميشد. دريايي در مدت 5 سالي كه سردبيري هدف را به عهده داشت اين هفتهنامه گمنام را به يك نشريه خوب و پرتيراژ تبديل ميكند. نشريهاي كه اصغر ملاسعيدي مديرمسوول آن و مرحوم اكبر ملاسعيدي مسوول امور اجرايي آن بود.
دريايي از روزهاي آخر «هدف» نيز خاطرات خوبي ندارد. اما هدف كه گل كرد سر و كله رقبا هم پيدا شد. دريايي پس از بيرون آمدن از هدف به پيشنهاد محسن سازگارا به هفته نامه آيينه رفت و دو سال سردبير اين نشريه بود. آيينه هم يك هفتهنامه با موضوعهاي اجتماعي و ورزشي بود كه در دوران سردبيري دريايي گل كرد، اگرچه نتوانست به پاي موفقيتهاي هدف برسد.
فعاليت دريايي در آيينه مصادف بود با راهاندازي روزنامه همشهري.
دريايي درباره آغاز به كار همشهري نقلي دارد كه به مناسبت يكي از سالگردهاي همشهري چاپ شده است.
دريايي ميگويد: يك روز در آيينه بودم كه احمد ستاري به ديدنم آمد، گفت ميخواهيم يك روزنامه چهاررنگ منتشر كنيم كه نخستين روزنامه رنگي كشور ميشود. پرسيد هستي؟ گفتم هستم و آمدم همشهري.
دريايي هميشه از كار كردن در همشهري به نيكي ياد كرده است. ميگويد: كار در همشهري دوران خوبي بود. خيلي كار ميكرديم. احمد ستاري همه كاره بود و من هم يكي از معاونان او بودم. بهروز گرانپايه و علي اصغر رمضانپور هم بودند. تيم خوبي بوديم. دائم درباره محتواي همشهري همفكري ميكرديم. مهدي كرباسچي هم مديرعامل همشهري بود كه خيلي وقت ميگذاشت.
شرح وظايف دريايي در همشهري گسترده بود و از نوشتن مطلب و ويرايش مطالب تا تاييد صفحات، سوژهدادن به خبرنگاران و عكاسان و بستن صفحه اول را شامل ميشد.
اما پس از مدت كوتاهي مشكلاتي پيش آمد كه تيم نخست مجبور به ترك روزنامه همشهري شد و از ميان آنها تنها دريايي باقي ماند. بدين ترتيب بود كه پست سردبير در همشهري جاي خودش را به شوراي سردبيري داد و محمد عطريانفر، مهدي جمالي بحري، معزالدين و احمدرضا دريايي اعضاي شوراي سردبيري همشهري را تشكيل دادند.
حدود سه سال پس از آمدن تيم جديد همه وظايف و مسووليتهاي شوراي سردبيري را احمدرضا دريايي انجام ميداد تا اينكه محمد عطريانفر مسوول شوراي سردبيري شد. دريايي در سالهايي كه در همشهري بود همواره اولين نفري بود كه به روزنامه ميآمد و آخرين نفري بود كه روزنامه را ترك ميكرد.
تلاش دريايي در همه سالهايي كه در همشهري حضور داشت معطوف بر اين بود كه همشهري به ويژه صفحه نخست آن شاد، خواندني و غيرسياسي باشد. به همين خاطر پيگيري مباحث شهري، فرهنگي و محيطزيست براي دريايي اهميت ويژهاي داشت.
يكبار از دريايي پرسيديم شما كه 11 سال در روزنامهاي حضور داشتيد كه مسائل شهري جزو اولويتهاي نخست آن بوده است اگر يكي از مسوولان شهر تهران بوديد كدام مسئله اين كلان شهر را در اولويت رسيدگي قرار ميداريد؟ پاسخ دريايي ترافيك و آلودگي هوا بود.
اما دريايي در كنار كار مطبوعات، سردبير موفقي نيز در راديو بود.
شايد خيليها هنوز برنامه راه شب راديو تهران و اجراي جالب دريايي در سلام صبحبه خير را به ياد داشته باشند. متن دريايي در اين برنامهها به غايت لطيف و روحافزا بود. چنان زيبا مينوشت كه در مدت كوتاهي مخاطبان بسياري را به خود جذب كرد و برنامههاي او در راديو در صدر فهرست شنيدنيهاي راديو قرار گرفت.
اما دريايي طي 10 سال گذشته از جسم و روح خود به شدت كار كشيد و همين امر باعث شد كه جسم او خسته و روحش آزرده شود.
اكنون دريايي آرام و بيصدا در كنج خانهاي نشسته است و همسرش به ياد روزهاي خوش گذشته او را تيمار ميكند و حتي دلش نميآيد او را به هيچ آسايشگاهي بسپارد. چند وقت پيش تعدادي از بچههاي همشهري ميخواستند به عيادت دريايي بروند همسرش تقاضا كرد زماني ديگر، وقتي كه دريايي بهبود پيدا كرده باشد. گفت ميخواهم تصويري كه از دريايي در ذهن همكارانش است همان تصوير سالهاي گذشته باشد.

