هنوز لحظاتي كه بچههاي « آينده نو » پشت در بسته اين روزنامه بهتزده منتظر كسي بودند تا به آنها توضيح دهد چرا روزنامه تعطيل است را نميتوانم از ذهنم دور كنم . من مدتها قبلتر از آن از آينده نو بيرون آمده بودم و حتي هيچ حساب و كتابي هم نداشتم كه فكر كنيد بابت طلب يا ... اين صحنه برايم گران آمده بود . هنوز يادم هست كه خانم « هدي امين » و « مينو گله » از نگهبان خواستند بگذارد حداقل وسايلشان را ببرند و او گفت نه حاجي (وصال) گفته نميشود.
وصال آينده نو را تعطيل كرد و ديري نپاييد كه آن ساختمان شيك و مستعد براي توليد يك مطبوعه جان دار به قوچاني و تيمش به ارث رسيد . وقتي فهميدم قرار است « هم ميهن » آنجا منتشر شود خوشحال شدم زيرا حيف بود چنين امكاناتي زير دست كسي مثل وصال هدر برود . از دست بر قضا روز شنبه 15 ارديبهشت 86 براي ديدار با « مريم خورسند » به آنجا رفتم . باز هم دلم گرفت زيرا روزنامه آينده نو در كوچه سپاس در خيابان « بهآفرين » ما را تا آن حد اميدوار كرده بود كه من ميخواستم براي ادامه كار در آن قيد همشهري را هم بزنم ! اما ... .
وقتي مريم خورسند را ديدم تازه فهميدم وصال با رندي هرچه تمامتر چه بلايي بر سر تحريريه آينده نو آورده است . او با بيادبانه ترين شكل ممكن عدهاي روزنامهنگار و خبرنگار را بيرون كرد و سر كار گذاشت و بعد حالا با قوچاني و دار و دستهاش هم كاسه شده است. صحنهاي كه به شدت آزارم داد لحظه اي بود كه ديدم محمد عطريانفر سوار ماشينش شد تا از كوچه سپاس خارج شود و وصال دوان دوان خودش را به عطريانفر رساند تا با او صحبت کند. عطریانفر در ماشین و وصال ایستاده کنار آن .او جلويش سر خم كرده بود و چیزهایی می گفت و ... . چه خوب كه مكالمه آنها را نميشنيدم . چه خوب كه خيلي زودتر از آنكه با ديگران چنين كرد از آينده نو آمدم بيرون اما حالا يك پرسش دارم كه مدام مثل خوره ذهنم را ميجود ؟
قوچاني ، كرباسچي ، عطريانفر و بسياري ديگر كه اتفاقا در انجمن صنفي روزنامهنگاران هم نقش تعيين كننده دارند ، همانها كه روزگاري سنگ اصلاحات را به سينه ميزدند ، اينك با وصال دست در دست هم ميخواهند هم ميهن را در 40 صفحه منتشر كنند و باز هم ژست روشنفكري و ...بگيرند در حالي كه همين چند هفته قبل وصال عدهاي همكار آنها را از كار بيكار كرد . با توهين بيرونشان كرد و آنها لب از لب برنداشتند ؟ انتشار هم ميهن و بانگ آزاديخواهي اصلاح طلبي و روشنفكري مباركشان باد !
